Ξ
.
گاگنهایم خالیِ خالیست؛ اگر کسی علاقه دارد خود موزه را ببیند اینک وقتش است. هر چند که در عین حال، دو اثر پرفرمنس از هنرمند انگلیسی – آلمانی، تینو سگال، در جریان اند و اثر دوم ممکن است شما را به حال خود نگذارد. سگال ۳۴ ساله که در سال های اخیر یکی از چهره های ثابت بیینال های بین المللی بوده است، اکنون با دو اثر «بوس» و «این پیشرفت» به معبد هنر راه یافته است.
به محض ورود با نشانه ی عکس برداری ممنوع مواجه می شوید که در واقع ارتباط تنگاتنگی دارد با خالی بود این موزه ی معظم: سگال از تولید شی متنفر است و حتی در قالب عکس نیز نمی خواهد «چیزی» به عنوان اثر هنری تولید کند. اما سپس وقتی وارد هال مرکزی می شویم صحنه ی هم آغوشی و معاشقه ی آرام یک مرد و یک زن در کف موزه با حرکات هایی تنظیم شده توسط دو رقصنده ی حرفه ای (یادآور رُدن یا جف کونز) به ممنوعیت عکس برداری و موضوع کنترل نگاه معنی تازه ای می دهد. سگال خود پس زمینه رقص دارد و مرزی ظریف میان کنترل و خودانگیختگی می یابد، چیزی که خود هنرمند آن را «موقعیت ساخته شده» می نامد. زمان اجرا تمام طول ساعات کار موزه است، و هر زوج حدود سه ساعت اجرا دارند و به آرامی با زوج بعدی جایگزین می شوند: یک مجسمه ی زنده که همیشه آن جاست، ولی در حال تغییر.
در اثر دوم این مهمانی چشم و امنیت تماشاگرانه به پایان می رسد. به محض این که شروع می کنیم از شیب موزه بالا برویم، دختربچه ای نه ده ساله به نام جولیانا، به استقبال مان می آید و ضمن معرفی اثر («این اثری است از تینو سگال») و خودش، از ما اجازه می خواهد یک سوال بپرسد: «پیشرفت چیست؟» او به دقت به پاسخ ما گوش می کند. اندکی بعد با ویل مواجه می شویم. جولیانا آن چه درباره ی پیشرفت شنیده است را با دقت برای این پسر نوجوان بازتعریف می کند. ویل سپس نظرش را درباره ی نظر ما درباره ی پیشرفت بیان می کند. در میانه ی راه با تام سی ساله برخورد می کنیم. او درباره ی مقاله ای صحبت می کند که در آن ادعا شده است برخلاف پندار عام، رنگ دایناسورها نه خاکستری بلکه بسیار درخشان و ملون بوده است. در نهایت باب از راه می رسد که درباره ی سفر اخیرش به بلغارستان حرف می زند و دلتنگی مردم برای امنیت کمونیستی گذشته شان. با اینکه بحث شما با باب ممکن است بالا بگیرد، او ناگهان به شما خواهد گفت: «اسم این قطعه «این پیشرفت» است» و می رود.
Ξ
برخلاف مفهوم گرایان دهه ی شصت و هفتاد، سگال بر سر عدم ثبت آثارش مذاکره نمی کند، اما در عین حال کسب درآمد از طریق این آثار را نیز رد نمی کند. در حالی که هنرمندان مدرنیست متاخر، گاه از طریق طراحی یا سند و عکس چیزی مادی از آثارشان باقی می گذاشتند، و همین ها در معرض فروش حراج ها و واسطه ها قرار می گرفت، سگال فقط امتیاز اجرای آثارش را به طرزی شفاهی می فروشد. مثلا قطعه ی «بوس» از آن مماست و اکنون به صورت قرض به گاگنهایم داده شده است. کمینه گرایی سگال و وجه انسانی بارز اثرش شما را به بازدیدی دوباره دعوت می کند. سگال در پی هیچ گونه برش یا مداخله ای در زندگی نیست و این ما را به معاشرت با او فرا می خواند.







